زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
شاعر : غلامرضا سازگار
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : مفتعلن مفتعلن فاعلن
قالب شعر : مثنوی
اختر من! هلال من! ماه من همسفر و همدم و همراه من
پیش روی محمل من صف زدند رقصکنان، خندهزنان کف زدند
محمل ما در ملاء عـام بود هـمدم ما سنگ لب بـام بود
دیده به خورشید رخت دوختم آب شدم، ساخـتم و سوخـتم
رأس تو میداد به زینب سلام چشم تو میگشت به من هم کلام
چشم تو از چار طرف سوی من نـغـمۀ قـرآن تو نیـروی من
حال، پی عرض سلام آمدم فـاتح و پـیـروز ز شام آمدم
ای به جـمالـت نگه فـاطـمه ای سر نی همسخن ما همه
باز هم از وحی محـمّد بگو از گلوی پاره خوش آمد بگو
آمـدهام شـانه به مـویت زنم بوسه به رگهای گلویت زنم
دست، برون از جگر خاک کن اشک غم از دیدۀ من پاک کن
ای به لبت زمـزمـۀ آب آب آب بـده آب بـده بـر ربــاب
جان اخا غنچۀ پرپر کجاست آب که آزاد شد اصغر کجاست
آمدم از شام سوی این حرم تا به مـزار تو طواف آورم
مروه مزار تو، صفا علقمه سعی کـنم پشت سر فـاطمه
آمـدهام ای همهجا هـمـرهـم تا سفر خویش گزارش دهم
نام تو زنده ز قیام من است فتح تو در خطبۀ شام من است
وحی خدا داشت بیانم حسین تـیغ عـلی بود زبـانم حسین
سوخـتم و سوخـتم و ساختم لـرزه به کاخ ستـم انـداخـتم
طـفـل تو گردید پـیـامآورت شـام شـد آرامگـه دخـتـرت
گرچه به پای سرت آرام شد سفـیـر دائـم تو در شـام شد
زنده شد از دفن شب دخترت خـاطـرۀ دفـن شب مـادرت
|